تبليغاتX
امید زندگی

همیشه انتخاب راه درست ـ دوست درست ـ شغل درست و... سخت ترین کاره ممکنه!

مخصوصن وقتی که تو شرایطی قرار بگیری که مجبور به انتخاب بشی!

درست فکر کردن به آدم کمک می کنه که بتونه چیزای درستو وارد زندگیش کنه...

اما همیشه همه چیز دست خود آدم نیست!

راستش نمی دونم

گاهی وقتا نمی دونم از زندگی چی می خوام یا می خوام چه کاره شم!

اما یه چیزیو خوب می دونم من می خوام انسان باشم!

همیشه چیزهای درست قشنگ ترین چیزهای زندگین!

خدایا درست زندگی کردنو به ما هدیه کن!!

+ نوشته شده در 86/11/21ساعت 18 توسط یکتا |

 

 

اگه روزی دلت شکست خودت باش، اگه روزی ضربه خوردی خودت باش، اگه روزی گول تفکرات منفی خودتو خوردی بدون که خودت نبودی پس خودت باش، اگه روزی نا امید بودی بدون که راهو گم کردی و تصور ذهنیت نسبت به خودت عوض شده پس خودت باش، اگه روزی دروغ گفتی یا گناه کردی بدون که ذاتن بد نیستی پس برگرد و خودت باش، اگه روزی یادت رفت که مهمی و الان فکر می کنی مهم نیستی یه نیگا به اطرافیانت بنداز اونوقت میفهمی که خیلیا هستن که از وجودت از موفقیت هات ار حضورت شادو ممنونتن به یاد بیار که باید خودت باشی، اگه تنبل شدی اگه سست شدی اگه دهن بین شدی یا اگه بدبین شدی بدون این صفت ها هیچ کدوم مال تو نیست پس خودت باش، باور کن اگه خودت باشی اگه وجودتو لذت هاتو شادی هاتو در گرو وجود خیلی چیزا  وخیلی کسا ندونی همیشه به همون چیزی که میخوای می رسی چون خودت بودی و نقش بازی نکردی پس خودت باش و بدون اگه همه جای خودشون باشن زندگی قشنگ تر می شه چرا که هر انسانی دنیایی متفاوته و تفاوت هاست که زیبایی هارو می سازه پس خودت باش!

 

گل سرخ از آن روز زیباست که تلاش نمی کند مانند نیلوفر باشد.

 

نخستین  گام  آن  است  که 

  خود  باشی

  و  دومین  قدم آن  که

  بدانی  که  هستی .

  بنابر این

  همچنان  خودت  بمان  .

  تلاش  کن  که  آگاه  و  آگاه تر

  جریان  حیات  جاری  در  وجودت  را  لمس  کنی  .

  کیست  که  در  قلب  تو  را  می زند  ؟

  کیست  که  فرو رفتن 

  و  بر آمدن  نفس  را  فرمان  می دهد  ؟


 بى تكلّفى

بسیارى از ما به هنگام رسیدن مهمانى غریبه و یا دوستى جدید، خود را مرتّب مى‏كنیم، اطاق را جمع و جور مى‏سازیم و دستى به سر و روىِ وسایل خانه مى‏كشیم. حتى گاهى در لحن گفتار خود، تغییر مى‏دهیم و برخى واژه‏ها را به كار نمى‏بریم. تا این‏جا، خوب و طبیعى و درست است؛ امّا پیش از آن، یعنى قرض گرفتن خودكارى زیبا براى نهادن در جیب و گرفتن دفتر پاكنویسِ همكلاسى و ورق زدن آن و سفارشِ نوشتن انشاء به پدر و برادر و خواهر بزرگ‏تر، همه و همه نشان از تكلّف است و سبب اضطراب انسان. اگر نتوانم قرض بگیرم، اگر دفتر را به من ندهد، اگر دستم رو شود و معلوم گردد كه انشاى من نیست و خطّ خوشِ دفتر، به قلم من نبوده است و... اینها یعنى این كه انسان، خودش نباشد و نمودش بزرگ‏تر از درونش باشد؛ یعنى یك دایره ی باد كرده به گرداگرد وجود حقیقى انسان كه با نخستین فشارِ سوزن، تهى مى‏گردد.

امّا رضا، همكلاسىِ آرام ما این‏گونه نبود. او اندازه ی خود را شناخته بود.(1) او مى‏گفت: قدرت نویسندگى من همین است، مطالعاتم، اندیشه‏ام و استعدادم، این انشاء را نتیجه مى‏دهد و بیش از طاقتم تكلیفى ندارم.(2)

وضعیت اقتصادى خانواده‏ام، چنین خودكار و دفتر و كیف و كفش و لباسى را برایم اقتضا مى‏كند و بیش از این هم انتظار ندارم. او به این فرموده ی امام على(ع) معتقد بود كه:

أهنَئُ العَیشِ إطّراحُ الكَلف؛(3)

گواراترین زندگى، دور انداختن تكلّف است.

او هیچ‏گاه از گرفتن نمره ی كم، اضطرابى نداشت؛ زیرا كوشش خود را كرده بود. او هرگز به تقلّب نمى‏اندیشید؛ زیرا به اندازه ی خود، خشنود بود و افزودن مصنوعى دانش دیگران را به خود، یك رشد حقیقى و افزایش واقعى نمى‏دید. او زیبایى را دوست داشت؛ امّا حقیقى آن را. او قدرت و توانایى را مى‏خواست؛ امّا نه پوشالى آن را. از این‏رو، هیچ‏گاه هراسى از بروز حقیقتش و نمود درونش نداشت و به هنگام ارائه خودش، اضطرابى او را فرا نمى‏گرفت.


 

 راستى و صفا

عامل دیگر پیدایش آرامش كه به هیچ‏رو كم اهمیت‏تر از بقیه نیست، صداقت و درستى است؛ صداقت در برخوردها، گفتارها و كردارها با خود، دوستان، خویشان و همه ی انسان‏ها. صدق و صفا، از انسان، یك وجود شفاف مى‏سازد. شیشه هیچ‏گاه از ارائه ی آنچه در پشت خود دارد واهمه‏اى ندارد. انسان صادق و درست و راست نیز،

از این كه دیگران به نیّت و انگیزه و هدف او پى‏ببرند، هراسى به دل راه نمى‏دهد و اضطرابى ندارد. صدق و درستى با گستره ی وسیعش در سرتاسر باورها، عقاید، نظرها، گفتارها و كردارها، براى انسان، آرامش را به ارمغان مى‏آورد؛ همان‏گونه كه دروغ، شكّ و تزلزل را به همراه دارد. پیامبر(ص) مى‏فرماید:

الصدق طُمَأنینة والكِذبُ رَیْبَة؛(4)

راستى، آرامش و دروغ، تزلزل مى‏آورد.


 

خیر و نیكى

نیكى و خیر نیز همچون راستى، گستره ی وسیعى دارند و با همه این پهنه وسیع در آرامش انسان، تأثیرى بسزا دارند و در مقابل، شرارت و بدى، از موجبات تزلزل انسان‏اند. پیامبر اكرم(ص) مى‏فرماید:

الخیر طُمأنینَةٌ والشّر رَیبَة؛(5)

خیر، موجب آرامش و شرارت، موجب تزلزل است.

و از این‏روست كه انسان‏هاى نیكوكار، هم فعّال‏ترند و هم آرام‏تر. هم بهتر كار مى‏كنند و هم بیشتر. لذا با احساس رضایت از زحمات و نیكى‏هاى خود، انرژى بیشترى براى نیكى‏هاى بعدى پیدا مى‏كنند كه جان، با نیكى مى‏آرامد. چنین است كه پیامبر(ص) مى‏فرماید:

البِرُّ ما سَكَنَتْ إلیه النَّفسُ واطْمَأَنَّ إلیه القَلبُ والإثْمُ ما لَم یَسكُنْ الیه النَّفسُ و لَم یَطمئِنَّ إلیهِ القَلبُ؛(6)

نیكى آن است كه جان بدان بیارامد و دل با آن آرام گیرد و گناه آن است كه نه جان بدان بیارمد و نه دل به آن آرام گیرد.

همه ی كارهاى شایسته و حلال، براى فطرت انسانى آرامش‏زاست و همه ی ناروایى‏ها، خیانت‏ها ،جنایات و معصیت‏ها آرامش زُداست.(7)

از این روست كه بسیارى از جانیان و متقلّبان و جاعلان در حین كار خود و حتى مدّت‏ها پس از انجام آن، دچار اضطراب و تشویش‏اند و این حالت به كارشناسان، قدرتِ كشف جرم و به دستگاه‏ها، توانایى سنجش راست و دروغ بودن گفته‏هاى جنایتكاران را داده است.

 

منبع:http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=39994

+ نوشته شده در 86/08/23ساعت 11 توسط یکتا |

چند وقتیه مطالب تفکر شطرنجی موفقیت رو دنبال می کنم خیلی از این بحث خوشم اومد.

اومدو سرچ کردم یه وب اومد که مطالب موفقیت و جاهای دیگرو در این باره نوشته بد نیست بخونین.راستی اگه مطلبی در این زمینه داشتین منو بی نصیب نزارین!ممنون

اگر اين متن را خواندي مي فهمم كه مرا خيلي دوست داري واز توي هزاران نويسنده ي بزرگ دنيا متن مرا انتخاب كردي . حتمابا خودت گفتي اين نويسنده با بقيه يك فرقي  مي كند،و اگر اين متن راخواندي و برايم نامه فرستادي مي فهمم كه باز چه قدر مرا دوست داري و اگر هم برايم نامه نفرستادي حتما باخودت گفتي اين نويسنده سرش شلوغ است و وقت ندارد نامه مرا بخواند
اگر اين متن را تا اخرش تمام كردي مي فهمم كه خيلي با هوشم و توانسته ام كاري كنم كه توتا اخر اين متن را بخواني واگر اين متن را هم نخواندي و تا اواسطش رها كردي مي فهمم كه اين قدر من
را قبول داري كه باهمان چند خط اول همه چيز را درموردم فهميدي و لازم نيست حتما متن را تا اخر بخواني .اگر بعد از خواندن اين متن برايم ايميل فرستادي مي فهمم كه حتما ارزشش را داشتم كه م
برايم  ايميل بفرستند و اگر هم ايميل نفرستادي حتما ادرسم را بدجوري نوشته ام كه تو نتوانستي ان را درست بفرستي . اگر بعد از خواندن متن ان را پاره كردي، تازه مي فهمم كه عاشق مني ، چون توتمام نوشته هاي مرا
پاره كردي . حال بگو مي خواهي چه كار كني نه راه پس داري نه راه پيش ؟؟؟؟!!!!!
     «كيش و مات »
به اندازه ي همه ي موهاي سرم دوستت دارم  حسن كچل)
 اینم همون وبه: http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=125

+ نوشته شده در 86/08/16ساعت 21 توسط یکتا |

<به نام خداوندی که در همین نزدیکیست>

سکوت

متن ساده ایست که معمولا اشتباه خوانده می شود!

(یه دوست)

سلام

و دوباره سلام

به خودم ثابت کردم

ثابت کردم که میشه وابستگی هامو ترک کنم!

روزگار غریبیه!

حتا یه روزش قابل پیشبینی نیست! اتفاقات زندگی به انسان درس چطور زیستن رو می آموزه!

اینو کسی می گه که روزی دم از مرگ و نا امیدی میزد!

کسی که الان می گه حتا تو بدترین چیزا یه نقطه ی زیبایی وجود داره و اگه زیباییشو احساس کنی هرگز بدبین و منفی نمی شی!

همه دنیای آدم به طرز تفکر بستگی داره!

و واقعا خواستن توانستن است گرچه پیمودن آغازی دوباره سخت به نظر میاد!

باید یاد بگیریم تو بدترین شرایط به مثبت یک فکر کنیم...

و شما مومنان به آنان که غير خدا را می خوانند دشنام مدهيد تا مبادا آنان هم از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند.

*در دشمنی دورنگی نيست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ريا بودند.

*هرگاه خواستی خردمند را از نادان بازشناسی با او از کارهای نا ممکن و محال سخن بگوی. اگر پذيرفت بدان که احمق است وگرنه عاقل

*انسان هرچه بالاتر رود احتمال ديدن وصله شلوارش بيشتر است.

*برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند.

*مهم اين نيست که چقدر ميدانيم. مهم اين است که از دانستهايمان چقدر استفاده کنيم.

*اگه آدما همونقدر که در صحبت کردن توانا هستن.در سکوت کردن هم توانا بودن زندگی خيلی زيباتر از اين ميشد.

و در آخر هم دکتر شريعتی ميگه:
؛...سرمايه ماورايی انسان به اندازه حرفهايی ست که برای نگفتن دارد ...؛شریعتی

ممنون از حضور سبزتون.

پیروز وسرفراز باشید


امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :

1)صريح وصادق بودن:

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :

درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:

شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:

بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس :

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن :

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن :

يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :

سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشي

منبع:http://www.fekreno.org/ARFEK51.HTM

+ نوشته شده در 86/07/28ساعت 15 توسط یکتا |

چرا آدما فقط موقع خطر اعتراف به گناه می کنن!!

احتیاج به یه فضای آروم و سرسبز دارم چند روزی سفر به دشت و دمن بد نیست.

چه خوبه که احتیاجاتمون و می فهمیم!

راستی چرا باید برای زنده موندن و زندگی کردن همرنگ جماعت شد؟

مگه غیر از اینه که هر آدمی عقل و اندیشه و راه زندگیش دست خودشه؟

ما تو زندگیمون چه نقشی داریم؟

 

+ نوشته شده در 86/06/15ساعت 0 توسط یکتا |